X
تبلیغات
رایتل
جمعه 23 خرداد‌ماه سال 1393
توسط: farhad

متن و دانلود آهنگ می خونه بی شرابه از مهستی

http://s1.picofile.com/file/8124400926/Mahasti_06_ghadimusic_.jpg

مثل تموم عالم
حال منم خرابه خرابه خرابه
مثل تموم بختها
بخت منم تو خوابه تو خوابه تو خوابه

سنگ صبورم اینجا...

به ادامه مطلب مراجعه کنید...

 

جمعه 23 خرداد‌ماه سال 1393
توسط: farhad

می خواهم ف.ا.ح.ش.ه بشوم...

انشاء تکان دهنده یک دختر 10 ساله: می خواهم فاحشه بشوم    

چندی پیش ایمیلی به دستم رسید که تا مدتی ذهنم را مشغول کرد. تصمیم گرفتم آن را بر روی بلاگ بگذارم و چند خطی هم بدان اضافه کنم که البته همین چند خط موجب بلند شدن مطلب گردید! با این حال امیدوارم جذابیت موضوع در حدی باشد که مانع از آن شود که طولانی بودنش آن را خارج از حوصله خوانندگان کند.

می خواهم فاحشه بشوم...
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید ؟ الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید. انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزارها بار تکرار شده اند، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد" – منظورش MBA است –. " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و  ...
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین بار است که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
“ خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... (معلومه که نمی دانی) ولی به نظرم شغل خوبی است. خانم همسایه ما فاحشه است. این را مامان گفت. تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است. حتی مامان هم دیگر کار نمی کند. من هم پشیمان شدم. شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است. ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد. ولی مامان همیشه معمولی است. مامان خانم همسایه را دوست ندارد. بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست. ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد. گفت ازش سوال کاری داشته. بابای من ساختمان می سازد. مهندس است. ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود. فقط کله اش را می دیدم. بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد. من که نفهمیدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند. مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مردها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من. زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند. خانم همسایه خیلی آدم مهمی است. آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند. برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد. بعضی هایشان چند بار می آیند. بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند. همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا می خواست من را ببرد پارک، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است. گفت می داند. آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد. زود زود ماشین هایش را عوض می کند. فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش، این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم. امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند. "

شاید آن کسی که این انشاء را نقل کرده است – که با توجه به آنچه از متن بر می آید باید در مرحله اول معلم این دختر ۱۰ ساله باشد – برای زیباتر شدن آن تا حدی متن انشاء را ویرایش کرده باشد، البته ویرایشی در حد استفاده از لغات جایگزین بهتر و یا درست کردن جمله بندی آن؛ با این حال جدا از تکان دهنده بودنش، حداقل ذهن را برای دقایقی درگیر می سازد.

در ابتدا دوست دارم بگویم که کاش همیشه کودک می ماندیم و همه چیز را همین قدر زیبا می دیدیم. نیک بنگریم، چه قدر دلایل این دختر در حد و اندازه های دنیای کودکی و ناشناخته هایش برای انتخاب چنین شغلی توجیه کننده است. من که ترجیح می دهم در مقابلش سکوت کنم، براستی قرار نیست از دیدگاه خودمان پاسخگوی او باشیم.

دوم اینکه آیا باید مانند همیشه خانم همسایه و نوع کاری را که انجام می دهد تنها محکوم داستان بدانیم؟ اصلا ًچرا از این دریچه ننگریم که هر شغلی بنا به نیاز آن تولید می شود؟ مگر نه اینکه پدر نویسنده همین انشاء خود به خدمات مشاغلی از این دست نیازمند است؟ چرا باز هم به معلول نگاه کنیم؟ چرا هیچگاه از علت ها و بسترها حرفی نزنیم؟

البته بحث در نوع عمل این پدر و یا بهتر بگویم نوع دیدگاه و سبک افکار مردان ایرانی را به وقتی دیگر موکول می کنم که فراغ بال بیشتری باشد، و بهتر است فعلا مادر معمولی این خانم کوچولو را هم زیر سوال نبرم. نه به این خاطر که منکر زیبایی ها و سیاست های زنانه در نگهداری محیط خانواده باشم، بلکه در اینجا خانه از پای بست ویران است و در حقیقت  حتی به تأثیر ده درصدی آن در مورد زندگی های مشترک ایرانی اعتقادی ندارم، چرا که در مورد مردان ایرانی باید بگویم همیشه مرغ همسایه غاز است. (اصلاح می کنم اکثر مردان ایرانی!!!)

ولی دغدغه من از سر خواندن این انشا چیز دیگریست، دغدغه روزی که دنیای زیبای کودکی از برای این دختر 10 ساله هم به پایان می رسد و دیدی واقعی در رابطه با آنچه که چندی قبل نوشته پیدا می کند. روزی که با چشمی دیگر به این دنیای کثیف می نگرد، و می خواهد نوع عمل و ضد و نقیض های رفتار پدر را در دوران بحرانی بلوغ حلاجی کند. براستی پدر چه شکلی برای او خواهد یافت؟ واژه پدر را چگونه معنی خواهد کرد؟ و...

نمی دانم شاید پیش از آنکه بخواهد به این نقطه برسد، مسولان همیشه دل سوز مدرسه چاره ای بیندیشند! پدر و مارد او را در جریان بگذارند و پدر از برای کرده ی خویش دروغی نه این بار از برای کودکی، که در حد همسر خویش و مسولان مدرسه  بسازد  و باز هم همان قصه همیشگی تکرار شود. مادر شاید از سر ساده باوری، شاید از برای حفظ آبرو و یا شاید از برای همین دختر 10 ساله اش، دروغ پدر را واقعیت پندارد و در کنارش قرار بگیرد که مثلا پدر از برای نصیحت زن همسایه و منع وی از کاری که انجام می دهد به خانه او رفته است و البته احتمال دور از ذهنی هم نیست و صدالبته توجیه خوبی برای هزاران سوالی خواهد بود که در روزهایی نزدیک در ذهن این دختر پیش خواهد آمد.

با این حال من به این خانم کوچولو به خاطر ساختارشکنی ناخودآگاهش در متون انشاء برای موضوع های همیشه کلیشه ای مدارس تبریک می گویم، و امیدوارم این ساختار شکنی ها روزی باعث شود که برای همیشه این موضوعات از روی تخته سیاه مدارس پاک شوند. چرا که هنوز هم در نظام مدارس ما جایگاهی برای افکار و باورهای دانش آموزان وجود ندارد و چیزی به عنوان بحث یا حداقل توجیه ای منطقی از برای سؤالات خارج از عرف آنان کاملا بی معناست.

راستش با خواندن این انشاء یاد روزهایی از دوران مدرسه خودم افتادم. زمانی که جریان شاهرخ و سمیه موضوع روز جامعه بود و من در مقابل موضوع نوشته شده بر روی تخته " درباره امام حسین و عاشورا چه می دانید؟ " به خودم این جرأت را دادم که بپرسم " این موضوع را که بارها و بارها نوشته ایم؛ چرا درباره شاهرخ و سمیه ننویسم؟" .

 و باید بگویم هیچگاه هم پاسخی برای سؤالم نگرفتم و فقط فهمیدم که یا بهتر است چیزی نگویم یا اگر می گویم در پرده باشد! چون بعد از اظهارنظر در مورد موضوع انشاء، پدر و مادرم را به مدرسه خواستند و اگر موضع محکم پدرم در حمایت  از من نبود، نه به خاطر اظهار نظری ساده، که به خاطر جرم های نکرده ام که مرا بدان ها محکوم می کردند – همچون ارتباط با گروهایی سیاسی و تلاش برای تشکیل گروه هایی در مدرسه آن هم به دلیل استقبال همکلاسی هایم از موضوع مطرح شده – احتمالا الان مدرک سیکل هم نداشتم!

جمعه 23 خرداد‌ماه سال 1393
توسط: farhad

دانلود مراسم افتتاحیه جام جهانی برزیل ۲۰۱۴ (بدون سانسور)

برای دانلود افتتاحیه بازی های جام جهانی 2014 برزیل با بهترین کیفیت و لینک مستقیم به آدرس زیر مراجعه کنید.


.

.

.

دانلود مراسم افتتاحیه جام جهانی برزیل ۲۰۱۴ (بدون سانسور)

دوشنبه 19 خرداد‌ماه سال 1393
توسط: farhad

دانلود آهنگ بیس دار خارجی مخصوص ماشین

دانلود گلچین جدید ، فوق العاده زیبا و استثنایی آهنگ های مخصوص ماشین



دانلود گلچین جدید آهنگ های مخصوص ماشین


برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید...